close
تبلیغات در اینترنت

ابزار رایگان وبلاگ

دفاع مقدس دفاع 8

هشت سال دفاع مقدس Title=
وی 27 سال داشت و اهل همدان بود. از آن بچه های دوست داشتنی که تمام پدر ها آرزوی داشتن همچین بچه ای را  داشتند بود. مظلوم، متین، خوش رفتار، درسخوان و ... به تازگی هم ازدواج کرده بود. هر سال در ایام محرم به مناسبت شهادت سرور و سالار شهیدان ابا عبدالله الحسین در منزل پدری‌اش مراسم عزاداری برپا میکردند تا اینکه بنا بر گفته خودش:  یکی از همان روزها (محرم 1388)، بعد از مراسم خیلی خسته شده بودم آخرشب بود خوابیدم کمی قبل از اذان صبح بود که در خواب شهید علی چیت سازیان را دیدم، چند نفری هم همراه…

وی 27 سال داشت و اهل همدان بود. از آن بچه های دوست داشتنی که تمام پدر ها آرزوی داشتن همچین بچه ای را  داشتند بود.
مظلوم، متین، خوش رفتار، درسخوان و ... به تازگی هم ازدواج کرده بود.
هر سال در ایام محرم به مناسبت شهادت سرور و سالار شهیدان ابا عبدالله الحسین در منزل پدری‌اش مراسم عزاداری برپا میکردند تا اینکه بنا بر گفته خودش:
 یکی از همان روزها (محرم 1388)، بعد از مراسم خیلی خسته شده بودم آخرشب بود خوابیدم کمی قبل از اذان صبح بود که در خواب شهید علی چیت سازیان را دیدم، چند نفری هم همراه ایشان بودند که من نشناختم. ایشان رو به من کرد و گفت: حتما به مراسم شما می آیم و به شما سر می زنم.
 درحالیکه لبخند قشنگی روی لبانش نقش بسته بود که زیبایی و نورانیت چهره اش را دو چندان می کرد. دلتنگی شدیدی مرا احاطه کرد و دوست داشتم که با آنان باشم، موقع خداحافظی گفتم: علی آقا من میخواهم همراه شما بیایم ، گفت: شما هم می آیی اما هنوز وقتش نرسیده است!

بقیه در دامه مطلب

امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

بازدید : 844

برچسب ها : خاطره شهدا , عکس , خاطره شهید , دفاعی , دفاع8 , دفاع مقدس دفاع 8 ,
آخرین مطالب ارسالی
هشت سال دفاع مقدس Title=